حاج ملا هادي السبزواري
124
شرح مثنوى
( ( 1752 ) ) من دلش جسته به صد ناز و دلال * او بهانه كرده با من از ملال ن 86 13 - ك 36 35 دلال : عربى ، ناز . يعنى بردم به خدمتش به صد ناز كشيدن و او ملال آورد . ( ( 1754 ) ) من ندانم آن چه انديشيده اى * اى دو ديده دوست را چون ديده اى ن 86 15 - ك 36 36 من ندانم : استفهام انكارى . گويا زبان قدس حقيقت مىفرمايد : و قد آن أن ابدى هواك و من به ضناك بما يفنى ادّعاك محبتى حليف غرام أنت لكن بنفسه و ابقاك وصفاً منك بعض ادلَّتى فلم تهونى ما لم تكن فىّ فانيا و لم تفن ما لم يجتلى فيك صورتى اى دو ديده : از باب صنعت ايهام است كه لفظ معنى قريبى و معنى بعيدى داشته باشد . معنى بعيدش اراده شود نه قريب . و اينجا معنى قريب معلوم است و آن مراد نيست و بعيد مراد است يعنى دو بين . ( ( 1755 ) ) اى گران جان خوار ديدستى مرا * ز انكه بس ارزان خريدستى مرا ن 86 16 - ك 36 36 اى گران جان : كنايه از مردم سخت جان . ارزان خريدستى : ارزان با گران جان ايهام التضاد دارد و اين ارزانى كنايه از آن است كه خدا خودآست . خيام راست : در جستن جام جم بسى پيمودم روزى ننشستم و دمى نغنودم ز استاد چو وصف جام جم بشنودم خود جام جهان نماى عالم بودم ( ( 1764 ) ) او چو جان است و جهان چون كالبد * كالبد از جان پذيرد نيك و بد ن 87 8 - ك 37 9 او چو جان است : يعنى وجودات و كمالات از غيرت و غير آن همه اظلال او و اظلال صفات اويند . اى سايه مثال گاه بينش در پيش وجودت آفرينش ( ( 1765 ) ) هر كه محراب نمازش گشت عين * سوى ايمان رفتنش ميدان شين ن 87 9 - ك 37 10 عين : يعنى آن كه در مقام عين اليقين است ، بر آثار علم اليقين اقتصار او قصور است . ميدان شين : مىشود از دانش باشد . و بهتر آن است كه به فتح ميم و كسر نون بخوانيم كه مضاف باشد به شين . ( ( 1766 ) ) هر كه شد مر شاه او را جامه دار * هست خسران بهر شاهش اتّجار ن 87 10 - ك 37 10 اتجار : تجارت .